تربیت فرزندان

تربیت فرزندان

شخصیت و رفتار هر فردی ریشه در تربیت او دارد. کودکان بسان زمین حاصلخیز و آماده کشتی هستند که هر آنچه در این زمین پاک کاشته شود - چه بذر خوب و چه بذر بد - همان در او رشد می کند.تنها مکتبی که از حین تولد انسان (بلکه قبل از تولد) تا زمان وفات او برنامه زندگی ارائه کرده است، اسلام است. هیچ مکتبی ...

تربیت فرزندان

شخصیت و رفتار هر فردی ریشه در تربیت او دارد. کودکان بسان زمین حاصلخیز و آماده کشتی هستند که هر آنچه در این زمین پاک کاشته شود - چه بذر خوب و چه بذر بد - همان در او رشد می کند.

تنها مکتبی که از حین تولد انسان (بلکه قبل از تولد) تا زمان وفات او برنامه زندگی ارائه کرده است، اسلام است. هیچ مکتبی در دنیا غیر از مکتب انبیا (که همه از یک منبع وحیانی سرچشمه گرفته اند) چنین خاصیتی ندارد.

در مکاتب و رژیمهای غیر الهی به مسائل شخصی فرد توجهی نمی شود؛ اینکه در خانه او چه می گذرد، چه همسری بر می گزیند، غذای او حلال است یا حرام، عیش و نوش او، فساد او و... ابداً به این مسائل کاری ندارند ولی باید وقتی وارد اجتماع شد، نظم عمومی و مقرراتی را رعایت نماید. این مکاتب هیچ انگیزه ای برای تربیت انسانی مهذب و آسمانی ندارند. تربیت یک انسان کامل تنها در مکتبهای الهی یافت می شود.

اسلام است که برای انسان از بدو تولد تا زمانی که چهره در نقاب خاک می کشد، برنامه تربیتی ارائه کرده است. اینکه چه غذایی بخورد، با چه همسری ازدواج کند، درآمدش چگونه و از چه راهی باشد، دوستانش چگونه باشند و ... . تمام این برنامه ها و دستورات برای آنست که مکاتب الهی می خواهند به هر اندازه که مقدور است انسان کامل بسازند، استعدادهای الهی و آسمانی او را شکوفا نموده، از فرش به عرش برند و به ترنم این نوا بیدار کنند که:

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک


برای این منظور، اسلام عزیز برنامه ها و دستورات زیادی جهت تربیت فرزندان و شکوفایی استعداد های وجودی آنان ارائه کرده است که در قرآن و سنت بیان شده است.

نیاز فطری و طبیعى فرزندان به بازی و سرگرمی های سالم



قالُوا یا أَبانا ما لَکَ لا تَأْمَنَّا عَلى‏ یُوسُفَ وَ إِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً یَرْتَعْ وَ یَلْعَبْ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ قالَ إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَ أَخافُ أَنْ یَأْکُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ قالُوا لَئِنْ أَکَلَهُ الذِّئْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذاً لَخاسِرُونَ


)برادران نزد پدر آمدند و) گفتند پدر جان! چرا تو درباره یوسف به ما اطمینان نمى‏کنى در حالى که ما خیر خواه او هستیم؟ او را فردا با ما بفرست تا غذاى کافى بخورد و بازى و تفریح کند و ما حافظ او هستیم. (پدر) گفت من از دورى او غمگین مى‏شوم و از این مى‏ترسم که گرگ او را بخورد و شما از او غافل باشید. گفتند: اگر او را گرگ بخورد با اینکه ما گروه نیرومندى هستیم، ما از زیانکاران خواهیم بود.

در این آیات، یعقوب پیامبر در برابر استدلال فرزندان نسبت به نیاز یوسف به گردش و تفریح، هیچ پاسخى نمی دهد و عملاً آن را می پذیرد. این خود دلیل بر آن است که داشتن بازی و سرگرمی سالم برای فرزند، یک نیاز فطرى و طبیعى است و نباید از آن جلوگیری کرد.

قرآن کریم در آیه دیگری هم به بازی و مسابقه فرزندان یعقوب با یکدیگر تصریح می کند. (قالُوا یا أَبانا إِنَّا ذَهَبْنا نَسْتَبِق‏  گفتند: اى پدر ما رفتیم و مشغول مسابقه شدیم‏(



کوتاه سخن اینکه نباید در این مورد سخت گیری نموده و به بهانه های غیرموجه مانع بازی و سرگرمی های سالم و کودکان و نوجوانان شد.

گذشت و چشم پوشی از خطاهای فرزندان در صورت ندامت



قالُوا یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا کُنَّا خاطِئِینَ قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

گفتند: پدر، از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه که ما خطاکار بودیم. گفت به زودى براى شما از پروردگارم آمرزش مى‏طلبم که او غفور و رحیم است.

یوسف در برابر اظهار ندامت برادران گفت یَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ ، خداوند شما را بیامرزد، ولى یعقوب به هنگامى که آنها نزد او اعتراف به گناه و اظهار ندامت کردند و تقاضاى استغفار نمودند، مى‏گوید: بعدا براى شما استغفار خواهم کرد و ظاهرا همانگونه که در روایات وارد شده هدفش این بوده است که انجام این تقاضا را به سحرگاهان شب جمعه که وقت مناسبترى براى اجابت دعا و پذیرش توبه است، به تاخیر اندازد.

یک قاعده و مطلب کلی اینست که فرزندان باید بیازمایند تا راه را از چاه، و صواب را از ناصواب تشخیص دهند. یک کودک یا نوجوان یا جوان برای کشف نیازها،استعدادها و تواناییهایش ناگزیر از آزمون و خطاست فلذا خطا و اشتباه او نیز امری اجتناب ناپذیر است و باید با دادن فرصتهای دوباره زمینه شکوفایی و پیشرفت آنها را فراهم ساخت.

 

هدایت اعتقادی فرزندان



وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لابْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشْرِکْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ

به خاطر بیاور هنگامى را که لقمان به فرزندش - در حالى که او را موعظه مى‏کرد-گفت: پسرم، چیزى را شریک خدا قرار مده که شرک ظلم عظیمى است.

در این آیه و چند آیه بعد از آن، سخن از لقمان حکیم و بخشى از اندرزهاى مهم این مرد الهى به فرزندش در زمینه توحید و مبارزه با شرک و نیز بیان مسائل مهم اخلاقى می باشد. این اندرزهاى دهگانه که در طى شش آیه بیان شده، هم مسائل اعتقادى را به طرز جالبى بیان مى‏کند و هم اصول وظایف دینى و هم مباحث اخلاقى را.

قرائن نشان مى‏دهد که لقمان پیامبر نبود، بلکه مردى بود وارسته و مهذب که در میدان مبارزه با هواى نفس پیروز شده، و خداوند نیز چشمه‏هاى علم و حکمت را در قلب او گشوده بود.

حکمت لقمان ایجاب مى‏کند که قبل از هر چیز به سراغ اساسى‏ترین مساله عقیدتى برود و آن مساله" توحید" است، توحید در تمام زمینه‏ها و ابعاد، زیرا هر حرکت تخریبى و ضد الهى از شرک سرچشمه مى‏گیرد، از دنیا پرستى، مقام پرستى، هوا پرستى، و مانند آن که هر کدام شاخه‏اى از شرک محسوب مى‏شود. اساس تمام حرکتهاى صحیح و سازنده، توحید است.

از دیگر آیات ناظر به موضوع هدایت اعتقادی فرزندان می توان به آیات 132 و 133 بقره اشاره نمود که وصیت و سفارش ابراهیم(ع) و یعقوب(ع) به فرزندانشان برای یکتاپرستی و دوری از شرک را یادآر می شوند. جالب اینکه یعقوب(ع) حتی در بستر بیماری و در آخرین روزهای عمرش، از هدایت اعتقادی و نظارت بر باورهای آسمانی فرزندانش غفلت نمی کند.

چند نکته:



1- از بهترین راه‏هاى تربیت صحیح فرزند، گفتگوى صمیمى با اوست. «وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ»

2- از رسالت‏هاى پدر نسبت به فرزند، موعظه است. «قالَ لُقْمانُ لِابْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ»

3- فرزند، به نصیحت نیاز دارد. «وَ هُوَ یَعِظُهُ»

4- با نوجوان باید با زبان موعظه سخن گفت، نه سرزنش. «وَ هُوَ یَعِظُهُ یا بُنَیَّ»

5- موعظه باید با محبّت و عاطفه همراه باشد. «یا بُنَیَّ»

 

توصیه فرزندان به رعایت احترام والدین



وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى‏ وَهْنٍ وَ فِصالُهُ فِی عامَیْنِ أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوالِدَیْکَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ وَ إِنْ جاهَداکَ عَلى‏ أَنْ تُشْرِکَ بِی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما وَ صاحِبْهُما فِی الدُّنْیا مَعْرُوفاً وَ اتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنابَ إِلَیَّ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

و ما انسان را درباره‏ پدر و مادرش سفارش کردیم، مادرش او را حمل کرد در حالى که هر روز ناتوان‏تر مى‏شد (و شیر دادن) و از شیر گرفتنش در دو سال است (به او سفارش کردیم که) براى من و پدر و مادرت سپاس گزار، که بازگشت (همه) فقط به سوى من است.

و اگر آنها تلاش کردند چیزى را که بدان علم ندارى شریک من قرار دهی، از آنها فرمان مبر، ولى با آنان در دنیا به نیکى رفتار کن، و راه کسى را پیروى کن که به سوى من باز آمده است، پس بازگشت شما به سوى من است و من شما را به آنچه عمل مى‏کردید آگاه خواهم ساخت.

در این دو آیه خداوند سبحان همه انسانها را به احترام و رعایت حقوق والدین سفارش می کند و تشکر از آنها را در کنار شکر خود یادآور می شود و بدین وسیله اهمیت این موضوع را به همگان گوشزد می کند.


در آیات زیادی از قرآن به احترام والدین خصوصا مادر ، تأکید فراوان شده است.
این مساله از نظر علمى ثابت شده و تجربه نیز نشان داده که مادران در دوران باردارى گرفتار وهن و سستى مى‏شوند، چرا که از تمام مواد حیاتى وجود خود، بهترینش را تقدیم جنین خویش مى‏ کنند. به همین دلیل مادران در دوران باردارى گرفتار کمبود انواع ویتامینها مى‏شوند که اگر جبران نگردد ناراحتیهایى براى آنها به وجود مى‏آورد. این مطلب در دوران رضاع و شیر دادن نیز ادامه مى‏یابد، چرا که شیر، شیره جان مادر است لذا در ادامه مى‏ فرماید: پایان دوران شیرخوارگى او دو سال است.

مادر در این 33 ماه (دوران حمل و دوران شیرخوارگى) بزرگترین فداکارى را هم از نظر روحى و عاطفى و هم از نظر جسمى و هم از جهت خدمات در مورد فرزندش انجام مى‏دهد. جالب اینکه در آغاز به احترام و تکریم پدر و مادر سفارش می کند اما به هنگام بیان زحمات و خدمات، روى زحمات مادر تکیه مى‏ کند تا انسان را متوجه ایثارگریها و حق عظیم او نماید.

از آنجا که توصیه به نیکى در مورد پدر و مادر، ممکن است این توهم را براى بعضى ایجاد کند که حتى در مسایل عقیدتی و کفر و ایمان باید با آنها مماشات کرد، در آیه بعد مى‏افزاید: «و هر گاه آن دو، تلاش و کوشش کنند که چیزى را شریک من قرار دهى که از آن آگاهى ندارى، از آنها اطاعت مکن».

هرگز نباید رابطه انسان و پدر و مادرش، مقدم بر رابطه او با خدا باشد و هرگز نباید عواطف خویشاوندى، حاکم بر اعتقادات مذهبی او گردد. وظیفه فرزندان این است که هرگز در برابر این فشارها تسلیم نشوند و استقلال فکرى خود را حفظ کرده، عقیده توحید را با هیچ چیز معاوضه نکنند.

باز از آنجا که ممکن است این فرمان، این توهم را به وجود آورد که در برابر پدر و مادر مشرک، باید شدت عمل و بى حرمتى به خرج داد، بلافاصله‏ اضافه مى‏کند که عدم اطاعت آنها در مساله کفر و شرک، دلیل بر قطع رابطه مطلق با آنها نیست بلکه در عین حال با آنها در دنیا به طرز شایسته ‏اى رفتار کن

از نظر دنیا و زندگى مادى با آنها مهر و محبت و ملاطفت کن و از نظر اعتقاد و برنامه ‏هاى مذهبى تسلیم افکار و پیشنهادهاى آنها نباش. لذا در ادامه مى‏ افزاید: و راه کسانى را پیروى کن که به سوى من باز گشته ‏اند؛ راه پیامبر و مؤمنان راستین. چرا که بعد از آن بازگشت همه شما به سوى من است و من شما را از آنچه در دنیا عمل مى‏کردید، آگاه مى‏ سازم و بر طبق آن پاداش و کیفر مى‏دهم.

 

منبع : askquran.ir

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...