دزد دین

اولین سری داستانهای کوتاه

 دزد دین که نیستم !

روزی شخصی در راهی بسته ای یافت که در آنها چیزهای گرانبها بود و آیه الکرسی هم پیوست آن بود. آن فرد صاحب بسته را یافت و بسته را به صاحبش داد . او را گفتند چرا این همه مال را از دست دادی؟ گفت: صاحب مال عقیده داشت که این آیه مال او را  از دزد نگاه میدارد و من دزد مال هستم نه دزد دین ! اگر آن را پس نمیدادم در عقیده صاحب آن خللی راجع به دین روی میداد آن وقت من دزد دین هم بودم !

 

هیچ نظری تا کنون برای این مطلب ارسال نشده است، اولین نفر باشید...